bew201

عنوان: تبیین رابطه بین کیفیت سود در شرکتهای ورشکسته در مقایسه با شرکتهای غیر ورشکسته چکیده:
سود به عنوان مهمترين محصول سيستم اطلاعاتي حسابداري بايد از كيفيت قابل قبولي برخوردار باشد. كيفيت سود مفهومي وسيع و با ابعاد مختلف است. در ادبيات حسابداري عدم دستكاري سود (فقدان مديريت سود) یکی از جنبه هاي كيفيت بالاي سود محسوب می شود. به همين علت، از طريق بررسي وضعيت مديريت سود در درماندگی مالی شرکتها به دنبال تعیین میزان کیفیت سود در این شرکتها هستیم. در این تحقیق از سه مدل برای کیفیت و پایداری سود استفاده گردید. همچنین برای برآورد شرکتهای ورشکسته از مدل آلتمن استفاده گردید. این تحقیق از حیث هدف از جمله تحقیقات کاربردی است و برای گردآوری داده ها از نوع همبستگی استفاده گردیده است. در این تحقیق از آزمونهای آمار توصیفی مثل میانکین و میانه و واریانس و انحراف معیار متغیر ها استفاده گردید و علاوه بر این برای آزمون فرضیه ها از رگرسیون چند متغیره استفاده شد. همچنین آزمونهای F, T برای معنادار بودن ضرائب و خطی بودن روابط و آزمونهای دوربین واتسون و گلموگروف اسمیرنف و نرمال سنجی متغیر وابسته استفاده گردید. نتایج تحقیق در فرضیه ی اول براساس مدل پایداری سود در ارتباط با بحران مالی شرکتها بیان می کند که شرکتهای با احتمال ورشکستگی خیلی کم کیفیت سود بالاتری را نسبت به شرکتهای با احتمال ورشکستگی خیلی بالا دارند. از طرف دیگر نتایج فرضیه دوم تحقیق که ارتباط بین کیفیت سود براساس مدل رگرسیون چند متغیره با بحران مالی شرکتها را نشان می دهد، بیان می کند شرکتهای با احتمال ورشکستگی خیلی کم کیفیت سود بالاتری را نسبت به شرکتهای با احتمال ورشکستگی خیلی بالا دارند، که دقیقا با نتیجه فرضیه ی اول مطابقت دارد. نتیجه ی فرضیه سوم که کیفیت سود را براساس مدل اسلون مورد بررسی قرار داد نشان می دهد، که این فرضیه هم تاییدی بر دو فرضیه قبلی بود و نشان داد شرکتهای با احتمال ورشکستگی خیلی کم کیفیت سود بالاتری را نسبت به شرکتهای با احتمال ورشکستگی خیلی بالا دارند.
واژگان کلیدی:
کیفیت سود، مدیریت سود، پایداری سود، بحران های مالی
فصل اول
کلیات تحقیق
مقدمه:
گسترش فزاينده فعاليتهاي اقتصادي و پيچيدگي روزافزون آنها از يك طرف و لزوم توجه به اطلاعات دقيق حسابداري و صورتهاي مالي از سوي ديگر، سبب ابداع روشهاي تحليلي و مديريتي نوين در حسابداري شده است. در اواخر دهه 1920 رايج شدن صورتحساب سود و زيان همراه با فشارهاي قابل توجه از سوي افراد خارج از حرفه حسابداري و نيز عدم رضايت دست اندركاران حرفه اي و دانشگاهيان از روشهاي جاري، تغييرات نهادي مهمي را در تفكر و نظريه حسابداري به وجود آورد. يكي از مهمترين اين تغييرات، تأكيد و توجه بيشتر به صورت سود و زيان به جاي ترازنامه بود كه سبب شد تا مقوله اي به نام «مديريت سود» متولد و مطرح شود. مديريت سود به عنوان فرآيند برداشتن گامهاي آگاهانه در محدوده اصول پذيرفته شده حسابداري براي آوردن سود گزارش شده به سطح مورد نظر تعريف شده است. اگرچه مديريت سود در ادبيات حسابداري پيشنهاد شده، ولي قطعيت نيافته است. عمل نزديك كردن سود گزارش شده به سطح سود هدف، از طريق دستكاري انجام می شود. سود، از جمله برترين شاخص هاي اندازه گيري فعاليت هاي يك واحد اقتصادي است. درك و شناخت رفتار سود حسابداري، مقوله اي است كه بر اثر گسترش فنون كمي مديريت و ضرورت توجه به نياز استفاده كنندگان صور تهاي مالي شكل گرفته است. اين امر از محدوده ی اندازه گيري فعاليتهاي گذشته فراتر رفته و حسابداري را براي ياري رساندن به تصميم گيرندگان تواناتر ساخته است. با وجود اين كه نظريه فراگيري در زمينه سود حسابداري وجود ندارد كه مورد توافق همگان باشد، باز هم به عنوان يكي از معيارهاي تصميم گيري مالي، از اعتبار ويژه اي برخوردار است. در امور اقتصادي استفاده كنندگان همواره براي تصميم گيري و انجام تحليل هاي خود به اطلاعات دقيق و قابل اتكايي نيازمندند و طبيعتاَ فقدان اطلاعات مناسب و مربوط، موجب اخلال در تصميم گيري آنان مي شود. ارقام و گزارشهاي مالي، بخش مهمي از داده ها و اطلاعات مورد نياز اين فرايند محسوب مي شوند. در نتيجه تحقيقات تجربي متعددي، اين تصور كه سود مهمترين منبع اطلاعاتي تلقي شده، تصميم گيرندگان به سود بيشتر از هر معيار ديگري اتكا مي كنند، به اثبات رسيده است. (ثقفي و سديدي مهدي،1386) ولي بايد به اين نكته توجه شود كه سود به عنوان مهمترين منبع اطلاعاتي، امكان دارد منعكس كننده عملكرد واقعي شركتها و مديريت آنان نباشد، زيرا به دليل قابليت انعطاف ذاتي استاندارد هاي حسابداري، تفسير و به كارگيري روشهاي حسابداري در بسياري از موارد تابع قضاوت و اعمال نظر مديران مي شود. (خوش طينت و اسماعيلي، 1385). به همين علت، علاوه بر كميت سود، بايد به كيفيت آن نيز توجه شود. بنگاههاي اقتصادي در طول دوره عمر عملياتي خود دچار فراز و نشيبهايي مي شوند و همواره برخي از آنها به دليل عملكرد قوي خود به عنوان واحدهاي موفق و برخي نيز به علت عملكرد ضعيفشان به عنوان واحدهاي ناموفق شناخته مي شوند. شركتهايي كه به علت استمرار در ضعف عملكردي خود دچار وخامت مالي مي شوند، طبيعتاَ به هر طريق ممكن سعي مي كنند كه از اين وضعيت خارج شده، اوضاع مالي خود را سامان دهند و در صورت عدم توفيق در اين امر، ورشكستگي عاقبتي است كه در انتظار آنان است.(آل اتر و همکاران، 2008). يكي از راه هايي كه مديران شركتهاي درمانده مالي ممكن است براي مخفي كردن عملكرد ضعيف خود (به قصد كسب فرصت و به تاخير انداختن ورشكستگي ) از آنان استفاده كنند، دستكاري افزايشي سود حسابداري است (روسنر، 2003). كه در صورت انجام به كاهش قابليت اتكاي سود شركتهاي مذكور منجر ميگردد. ضمناَ در نتيجه تحقيقات خارجي انجام شده مشخص شد كه بر اثر مديريت افزايشي سود، ميزان محافظه كاري مشروط در شركتهاي مذكور كاهش مي يابد كه به معناي اين است كه سودهاي شركتهاي فوق الذكر غير محافظه كارانه اند و در واقع، كيفيت سود شركت هاي درمانده پايين تر از شركت هاي سالم است. (گارسیا و همکاران، 2009). ، زيرا كه در ادبيات حسابداري پايين بودن ميزان مديريت سود و تاثير پذيري بهنگام از اخبار بد (محافظه كاري مشروط) از جنبه هاي كيفيت بالاي سود محسوب مي شود. با توجه به مطالب گفته شده و همچنين، با توجه به اينكه كاهش كيفيت سود موجب برداشت هاي نادرست استفاده كنندگان از اين مهمترين منبع اطلاعاتي حسابداري مي شود و در نهايت ، باعث اتخاذ تصميمات نادرست آنان مي گردد، در اين پژوهش سعي شده است كه به اين موضوع پرداخته شود كه آيا شرکتهای ورشکسته در مقایسه با شرکتهای غیر ورشکسته بر اساس مدل پایداری سود ،از کیفیت سود کمتری برخوردار هستند؟ و آیا در شرکتهای ورشکسته در مقایسه با شرکتهای غیر ورشکسته بر اساس رگرسیون تک متغیره، از کیفیت سود کمتر برخوردار هستند؟ و در نهایت آیا شرکتهایی که کیفیت سود بالایی بر اساس مدل اسلون دارند ، احتمال ورشکستگی آنها پائین تر است؟
1-1- بیان مسئله
سود حسابداری و اجزای مربوط به آن از جمله اطلاعاتی است که در هنگام تصمیم گیری توسط افراد در نظر گرفته می شود. با توجه به اینکه محاسبه ی سود واحدهای تجاری متاثر از روش های برآوردی حسابداری بوده و تهیه صورت های مالی به عهده ی مدیریت واحد تجاری است، ممکن است بنا به دلایل مختلف، مدیریت اقدام به مدیریت سود کند. (پورحیدری و همتی، 1383). بر مبنای تئوری نمایندگی انگیزه ی مدیریت در دستکاری سود به منظور نیل به اهداف خویش صورت می گیرد، که نه تنها الزاما با اهداف صاحبان سهام همسو نمی باشد، بلکه در اکثر قریب به اتفاق موارد با آن اهداف متضاد است که به آن در اصطلاح تضاد منافع گویند. (ظریف فرد، 1378). مسلما انگیزه برای مدیریت سود در سال هایی که وضعیت مالی شرکت نامطلوب بوده و نشانه هایی از حرکت به سمت بحران مالی برای مدیر پدیدار می شود، به منظور پنهان نمودن عملکرد ضعیف شرکت افزایش می یابد. به این دلیل، ارزش سود به عنوان یکی از مهمترین اهداف گزارشگری عملکرد و تعیین ارزش شرکت که در حقیقت مهمترین اهداف گزارشگری می باشد، مورد تردید واقع شده و اعتبار آن را مخدوش می سازد. گارسیالار و همکاران (2009) با بررسی نمونه ای بزرگ از شرکتهای ورشکسته ی انگلیسی، به شواهدی دست یافتند که نشان دهنده ی دستکاری اقلام تعهدی و فعالیت های واقعی توسط چنین شرکتهایی بود. برخی از پژوهش های حسابداری نشان داده اند که مدیران شرکت ها در شرایط بحران مالی، مایل به انتقال اطلاعات و اخبار خوب به بازار سرمایه هستند تا بدین وسیله، از کاهش ارزش شرکت جلوگیری نمایند. (بیدل و همکاران، 2010). در این پژوهش، مدیریت سود نمونه ای از شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران را با ورشکستگی مالی شرکتها که بر اساس مدل آلتمن محاسبه شده است، مورد بررسی قرار می گیرد. علاوه بر این تاثیر مدیریت سود بر کیفیت سود این شرکتها ارزیابی می شود. که تمامی این اطلاعات و بررسی ها می تواند به تصمیم گیرندگان درون و بیرون سازمان کمک شایان توجهی نماید. بنابراین، از آنجایکه ضرورت تصمیم گیری همواره مورد توجه بوده است، تجزیه و تحلیل سود در شرکتهای دارای بحران مالی که به نظر می رسد دارای انگیزه ی قوی برای مخفی نمودن عملکرد ضعیف شرکت داشته باشند، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. لذا یکی از مقاصد غیر مستقیم این پژوهش ارتقای سطح آگاهی سرمایه گذاران در این زمینه می باشد.
2-1- اهمیت موضوع
پدیده هموار سازی سود مقوله ای مشترک در مرز دانش حسابداری و امور مالی است. برخورداری این پدیده از سابقه مطالعاتی به نسبت طولانی را می توان نشانگر اهمیت و میزان توجه محافل علمی و حرفه ای به آن تلقی نمود. به نظر می رسد، اهمیت این موضوع نشات گرفته از جایگاه ویژه و نسبتا منحصر به فرد مقوله سود در مباحث حسابداری و امور مالی و همچنین در میان استفاده کنندگان از صورتهای مالی می باشد که به عنوان معیاری برای ارزیابی عملکرد گذشته واحد تجاری جهت پیش بینی جریان های نقدی آتی واحد تجاری به حساب می آید، که همواره به عنوان یکی از بحث انگیز ترین مباحث حسابداری در مجامع حرفه ای مطرح بوده است. علاوه برآن، در عمل نیز حسابداران، حسابرسان و تحلیل گران مالی در فرآیند گزارشگری مالی (به ویژه گزارشکری سود) به نوعی با این پدیده و پیامدهای آن مواجه بوده اند. بنابراین هموار سازی سود به عنوان ابزاری در جهت تاثیر گذاری بر تصمیم گیری استفاده کنندگان از گزارش های مالی به شمار می رود که به صورت بالقوه می تواند در رفتار کاربران موثر واقع شده و موجب بروز پیامدهایی، به ویژه در بازارهای غیر کارای سرمایه می گردد. از اینرو شاید بتوان با شناخت ابعاد مختلف رفتارهای هموارسازی سود و ارائه یک چارچوب نظری برای این پدید، در صورت امکان، گامی مفید در جهت پیشرفت کیفیت گزارشگری سود برداشت. (بدری، 1378).
از سوی دیگر، امروزه درماندگی مالی اخیر شرکتهای بزرگ بین المللی، موجب شده که موضوع درماندگی مالی به عنوان مقوله ای بسیار با اهمیت در مدیریت مالی مطرح گردد. بنابراین بررسی علل پدید آورنده درماندگی از منظر مالی و مهمتر از همه ارزیابی درماندگی مالی به کمک مدل های رایج بسیار با اهیمت است. در واقع درماندگی مالی بعنوان پیان را و فعالیت بنگاه اقتصادی است، که در این راستا درک صحیح و شناخت علل پدیدآورنده در ماندگی مالی توسط مدیریت مالی شرکتها بسیار ضروری و با اهمیت است. زیرا مدیران مالی چنانچه آگاهی کافی از علل و عوامل بوجودآورنده درماندگی مالی داشته باشند، می توانند با شناسایی به موقع علائم بحران های مالی در شرکت، قبل از سقوط شرکت، مدیریت را آگاه ساخته و راه کارهای پیشگیرانه را ارائه نماید. در خصوص هر یک از موضوعات هموارسازی سود و درماندگی مالی شرکتها پژوهش های متعددی در سطح جهان انجام شده است، ولی در زمینه انگیزه های دستکاری سود توسط مدیران شرکتهای درمانده مالی، پژوهش های بسیار محدودی انجام شده است. در پژوهش های انجام گرفته در این خصوص نیز، پژوهشگران به نتایج کاملا متناقض و متضاد دست یافته اند، بنابراین از آنجایی که هیچ پژوهش قابل توجهی در خصوص احتمال دستکاری سود توسط مدیران شرکتهای درمانده مالی فعال در بورس اوراق بهادار تهران به انجام نرسیده است، لذا در این پژوهش رابطه هموار سازی سود و درماندگی مالی شرکتها در بورس اوراق بهادار تهران مورد بحث و بررسی قرار گرفته و سعی خواهد شد تا به این پرسش پاسخ داده شود که آیا شرکتهای غیر ورشکسته در مقایسه با شرکتهای ورشکسته در چه حدی از پایداری سود براساس مدل های مختلف برخوردار هستند؟ و آیا مدیران شرکتها، زمانی که در وضعیت درماندگی مالی قرار می گیرند، برای بهتر نشان دادن وضعیت مالی و عملکردشان، جهت حفظ خود در بازار سرمایه، اقدام به هموار سازی سود می کنند یا خیر؟
3-1- اهداف تحقیق
1-3-1- هدف اصلی تحقیق
تبیین رابطه بین کیفیت سود در شرکتهای ورشکسته در مقایسه با شرکتهای غیر ورشکسته
2-3-1- اهداف فرعی تحقیق:
تببین رابطه بین کیفیت سود در شرکتهای ورشکسته در مقایسه با شرکتهای غیر ورشکسته براساس مدل پایداری سود
تبیین رابطه بین کیفیت سود در شرکتهای ورشکسته در مقایسه با شرکتهای غیر ورشکسته براساس مدل اهلسون
تبیین رابطه بین کیفیت سود با احتمال درماندگی مالی در شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار
4-1- سوالات تحقیق
1-4-1- سوال اصلی تحقیق
آیا بین کیفیت سود در شرکتهای ورشکسته در مقایسه با شرکتهای غیر ورشکسته ارتباط معناداری وجود دارد؟
2-4-1- سوالات فرعی
آیا بر اساس مدل پایداری سود، کیفیت سود در شرکتهای درمانده مالی با شرکتهایی که درماندگی مالی ندارند متفاوت می باشد ؟
آیا بر اساس مدل سرمایه گذاری در دارائیهای سرمایه ای ، کیفیت سود در شرکتهای درمانده مالی با شرکتهایی که درماندگی مالی ندارند متفاوت می باشد ؟
آیا احتمال رخداد درماندگی مالی با کیفیت سود شرکتها تفاوت معناداری دارد؟
5-1- فرضیات تحقیق
1-5-1- فرضیه اصلی تحقیق
کیفیت سود در شرکتهای ورشکسته در مقایسه با شرکتهای غیر ورشکسته کمتر است.
2-5-1- فرضیه فرعی
در شرکتهای ورشکسته در مقایسه با شرکتهای غیر ورشکسته بر اساس مدل پایداری سود ، کیفیت سود کمتر است.
در شرکتهای ورشکسته در مقایسه با شرکتهای غیر ورشکسته بر اساس مدل سرمایه گذاری در دارائیهای سرمایه ای، کیفیت سود کمتر است.
در شرکتهایی که کیفیت سود بالایی بر اساس مدل اهلسون دارند ، احتمال ورشکستگی پائین تر است.
6-1- قلمرو تحقیق
1-6-1- قلمرو موضوعی تحقیق
بررسی کیفیت سود در شرکتهای درمانده مالی
2-6-1- قلمرو مکانی تحقیق
کلیه ی شرکتهای بورس اوراق بهادارتهران
3-6-1- قلمرو زمانی تحقیق
سالهای 1386 الی 1390 دوره زمانی بررسی فرضیه ها می باشد.
1-7- تعریف اصطلاحات و واژه ها
1-1-7- متغیر مستقل
اصولاً مديريت سود زماني اتفاق مي افتد كه مديريت در تلاش است تا تصوير مناسب تري از شركت براي ذينفعان ارائه دهد؛ زيرا اين تصوير بر منافع مديران تأثير مستقيم و يا غيرمستقيم دارد. (استربل، 2009) بنابراين همواره اين نگراني وجود دارد كه سود به عنوان يكي از مهمترين شاخص هاي عملكرد مالي شركت ها، توسط مديران كه در تضاد منافع بالقوه با سهامداران عادي هستند، با اهداف خاصي مديريت شده باشد. اگرچه دلايل متفاوتي براي انگيزه هاي مديريت سود توسط مديران در كشورهاي ديگر ارائه شده است (تأمين مالي، هزينه نمايندگي، جذب سهامدارجدید، فرآیندهای سیاسی و … (بوکیت و اسکندر، 2009). اما طرح پاداش مبتني بر سود از جمله دلايل دستكاري سود در شركتهاي ايراني است. به طوركلي سود دوره جاري را مي توان به دو روش مديريت كرد. در روش اول مي توان سود را از طريق اقلام تعهدي اختياري در چارچوب اصول پذيرفته شده حسابداري مديريت كرد. در روش دوم، مديران از طريق دستكاري فعاليت هاي واقعي اقدام به مديريت سود مي كنند. به ويژه آنها مي توانند زمان و ميزان فعاليتهاي واقعي مثل توليد، فروش، سرمايه گذاري و فعاليت هاي تأمين مالي را تغيير دهند تا به هدف سود موردنظر دست يابند. براي مثال، سود گزارش شده مي تواند به طور موقت از طريق توليد اضافي، حذف هزينه هاي اختياري و يا به تأخير انداختن آنها و نيز كاهش قيمتها در پايان سال براي انتقال فروش سال مالي آتي به سال جاري افزايش يابد. اين دستكاري فعاليت هاي واقعي اشاره به مديريت سود مبتني بر فعاليت هاي واقعي دارد. (کیم و سوهان، 2008). در دستكاري فروش، شركت ها مي توانند با ارائه تخفيف قيمت يا در نظرگرفتن دوره اعتبار طولاني تر براي فروش محصولات خود، شاهد افزايش موقت فروش و به دنبال آن افزايش سود شركت باشند. در واقع مديران با اين روش، فروش و در نتيجه سود سال بعد را به دوره جاري منتقل مي كنند. ازسوي ديگر، با افزايش سطح توليد، هزينه سربار توليد به تعداد محصول بيشتري سرشكن شده، هزينه ثابت هر واحد كالا كاهش مي يابد. اگر كاهش هزينه ثابت هر واحد توليدشده با افزايش هزينه نهايي در توليد آن تهاتر نشود، هزينه كل هر واحد محصول كم مي شود. در نتيجه، بهاي تمام شده كالاي فروش رفته پايين تر و حاشيه سود عملياتي شركت بهتر نشان داده مي شود. در روش سوم كه دستكاري هزينه هاي اختياري است، مديران هزينه هاي گزارش شده را با كاهش مخارج اختياري، كاهش داده، به اين ترتيب سود را افزايش مي دهند. به ويژه اين كار زماني رخ مي دهد كه چنين مخارجي موجب كسب درآمد و سود فوري نشود. (ژانگ، 2008). در این تحقیق برای محاسبه ی کیفیت سود از سه مدل به ترتیب زیر استفاده می گردد:
مدل اول با استفاده از اقلام تعهدی
اقلام تعهدي اختياري (DAC) استفاده مديريت از اقلام تعهدي (كمتر يا بيشتر از حد معمول) در گزارشگري سود را اندازه گيري مي كند؛ يعني، سودي مديريت شده است كه اقلام تعهدي اختياري بيشتري
دارد:
مدل 1-1
TACi ,t /Ai ,t -1=α0(1/Ai,t-1)+α1[ ΔREV i,t- ΔARi,t /Ai,t-1]
+ α2(PPEi,t/ Ai,t-1+ α3ROA+ €i,t
TAC کل تعهدی ها،
A، كل داراييهاي شركت در ابتدای سال
ΔREV، تغیر در درآمد فروش
ΔAR، تغییر در حسابهای دریافتنی
PPE، داراييهاي ثابت مشهود
ROA بازده دارایی ها
در اين مدل فرض مي شود در هر صنعت ميزان مشخصي اقلام تعهدي وجود دارد كه اين مقدار طبيعي محسوب مي شود. همچنين، ميانگين تعهدي هاي اختياري در هر سال- صنعت صفر است. بنابراين، مقايسه ميزان واقعي اقلام تعهدي يك شركت خاص با ميزان برآوردي حاصل از رگرسيون فوق، بيانگر تعهدي هاي اختياري آن شركت است.
مدل 2- 1 TAC=Earningsi,t-CashFlowsi,tمدل رگرسيوني در سطح سال- صنعت برآورد مي شود. مقادير باقيمانده ( i,t) نشان دهنده ميزان اقلام تعهدي غير عادي است كه به صورت زير اندازه گيري مي شود:
مدل 3-1
که شامل: DAC=TAC-TAC DAC اقلام تعهدی اختیاری، TAC اقلام تعهدی واقعی، TAC اقلام تعهدی برآوردی با استفاده از مدل فوق می باشد.
تاثير نهايي مديريت سود بر كيفيت سود با استفاده از مدل زیر آزمون خواهد شد:
مدل 4-1
EQj,t=β0+β1DACj,t+β2ROAj,t+β3Sizej,t+β4BMj,t+ej,t
مدل دوم با استفاده از رگرسیون چند متغیره
برای اندازه گیری کیفیت سود براساس مدل پایداری سود از رگرسیون چند متغیره استفاده خواهد شد که طبق آن مورد انتظار است که ضریب سود سال جاری برای شرکتهایی که دارای روابط قوی تری بین سرمایه گذاری و سود خالص هستند بزرگتر باشد سود این شرکتها پایدارتر است طبق مدل 5-1 داریم:
(Eit+1/TAt−1) = α0 + α1(Eit/TAt−1) + α2EQit + α3 R + α4 ACCRUALS+ α5 DIV +α6 EQit (Eit/TAt−1) +α7 R (Eit/TAt−1) + α8ACCRUALS (Eit/TAt−1) + α9DIV(Eit/TAt−1) + εit
ACCRUALS عبارت است از مقدار اقلام تعهدی که از تفاوت بین سود حسابداری و جزء نقدی ان حاصل می شود.
R بازده سهام
DIV سود سهام پرداختی که عدد(1) میگیرد، اگر پرداخت شده باشد وعدد(0) اگر پرداخت نشده باشد
مدل (7) یکبار با استفاده از EQ1 و یکبار با استفاده از EQ2 تخمین زده خواهد شد.
مدل سوم با استفاده از مدل اهلسون
مدل دیگری که برای پایداری سود در این تحقیق استفاده می شود، مدل اهلسون می باشد.
مدل 6-1
Z=β0+β1A+β2B+β3C+β4D+β5E+β6F+β7G+β8H+β9I
A : لگاریتم (کل داراییها به شاخص تولید ناخالص ملی(GNP) بر مبنای ده؛
B: نسبت کل بدهیها به کل داراییها؛
C: نسبت سرمایه در گردش به کل داراییها؛
D: نسبت بدهی جاری به دارایی جاری؛
E: عدد یک اگر بدهی کل بیشتر از دارایی کل شودوگرنه عدد صفر؛
F: نسبت سود خالص به کل داراییها؛
G: نسبت وجوه نقد حاصل از عملیات به کل بدهیها؛
H: عدد یک اگر سود خالص برای دوسال گذشته منفی باشدوگرنه عدد صفر؛
I: نسبت میزان تغییر در سود خالص به مجموع قدر مطلق سود هردو سال
1-2-7- متغیر وابسته
درماندگی مالی و ورشکستگی شرکت ها به هدر رفتن منابع و عدم بهره گیری از فرصت های سرمایه گذاری منجر می شود. پیش بینی درماندگی مالی با طراحی شاخصها و الگوهای مناسب می تواند شرکت ها را نسبت به وقوع درماندگی مالی و ورشکستگی آگاه سازد تا باتوجه به این هشدارها سیاست مناسبی را اتخاذ نمایند. گردون ( 1971 ) در یکی از نخستین مطالعات علمی بر تئوری درماندگی مالی آن را به عنوان کاهش قدرت سودآوری شرکت معرفی می کند که احتمال عدم توانایی بازپرداخت بهره و اصل بدهی را افزایش می دهد. ویتاکر ( 1999 ) درماندگی مالی را وضعیتی در نظر می گیرد که در آن جریان های نقدی شرکت از مجموع هزینه های بهره مربوط به بدهی بلندمدت کمتر است. از نقطه نظر اقتصادی، درماندگی مالی را می توان به زیان ده بودن شرکت تعبیر نمود که در این حالت شرکت دچار عدم موفقیت شده است. در واقع، در این حالت نرخ بازدهی شرکت کمتر از نرخ هزینه سرمایه می باشد. حالت دیگری از درماندگی مالی زمانی رخ می دهد که شرکت موفق به رعایت کردن یک یا تعداد بیشتری از بندهای مربوط به قرارداد بدهی مانند نگاه داشتن نسبت جاری یا نسبت ارزش ویژه به کل دارایی ها طبق قرارداد نمی شود که به این حالت نکول تکنیکی گفته می شود. حالات دیگری از درماندگی مالی عبارتند از زمانی که جریانات نقدی شرکت برای بازپرداخت اصل و فرع بدهی کافی نباشد و نیز زمانی که ارزش ویژه شرکت عددی منفی شود (وستون و همکاران ، 1992).
به شرکتهایی که از نظر بورس اوراق بهادار تهران مشمول ماده141قانون تجارت مصوب 1347هستند یعنی شرکتهایی که به علت حجم زیانهای انباشته ورشکسته تلقی می گردند ولی این وضعیت آنان به اعلام انحلال و فروش داراییها وتقسیم وجوه نقد منجر نشده است.
طبق ماده141قانون تجارت اگر بر اثر زیانهای وارده حداقل نصف سرمایه ازبین برود هیات مدیره مکلف است بلا فاصله مجمع عمومی فوق العاده صاحبان سهام را را دعوت نماید تا در موضوع انحلال یا بقای شرکت مورد شور واقع شود ما در این تحقیق برای شناسایی شرکتها به ورشکسته و غیر ورشکسته از مدل تعدیل شده آلتمن استفاده می کنیم که مبتنی بر ارقام دفاتر و صورتهای مالی است :
مدل آلتمن : مدل مورد استفاده،مدل (Z’-SCORE) آلتمن است.این مدل که از پنج نسبت مالی‌: سرمایه در گردش به کل دارایی (X1) ،سود انباشته به کل دارایی (X2) ،درآمد قبل از بهره و مالیات به کل دارایی (X3) ،ارزش دفتری حقوق‌ صاحبان سهام به ارزش دفتری بدهی (X4) ،فروش به کل دارایی (X5) تشکیل شده به‌ صورت زیر است:
مدل 7-1
(Z= 0/717 X1+0/847 X 2+3/107 X 3+0/420 X 4 +0/998 X 5′
در این مدل اگر Z′( شاخص کل )محاسبه شده برای شرکتهاکمتراز23/1باشد، احتمال ورشکستگی شرکتها خیلی بالا واگر بین 23/1و9/2 باشد، شرکت در ناحیه ورشکستگی،واحتمال ان وجود دارد.
همچنین اگر Z′( شاخص کل )محاسبه شده بالاتر از 9/2 باشداحتمال ورشکستگی شرکت خیلی کم است آلتمن با این مدل به94درصدپیش بینی صحیح دست یافت.(آلتمن، 2000)
1-3-7- متغیرهای کنترلی
1-1-3-7- اندازه شرکت
اندازه شرکت یکی از متغیرهایی است که میتواند بر دوره تصدی حسابرس اثرگذار باشد. بزرگی و کوچکی شرکت بر فعالیت حسابرس تاثیر گذار است و همین امر نیز ممکن است باعث شود که یک حسابرس برای درک بهتر از فعالیت صاحبکار و همچنین از طرف دیگر برای کاهش هزینه های حسابرسی علاقه مند به تمدید قرار داد از سوی صاحبکار باشد. برای اندازه شرکتها لگاریتم جمع دارائیهای هر شرکت را مد نظر قرار می دهیم.
ها شرکت اندازه=ها شرکت های دارایی جمع لگاریتم2-1-3-7- اهرم مالی
میانگین جمع بدهیها به میانگین جمع دارائیها.
مالی اهرم=ها بدهی جمع میانگینها دارایی جمع میانگین1-8- مدل تحقیق
مدل 8-1
Bankruptcy = α0 +β1 Earnings persistence +β2 Control Var +з
Bankruptcy ورشکستگی
Earnings persistence پایداری سود
Control Var متغیرهای کنترلی
جامعه ی آماری این تحقیق کلیه ی شرکتهای پذیرفته شده در بورس هستند، و انتخاب نمونه از روش حذف سيستماتيك استفاده می شود. شرايط انتخاب نمونه در زير آمده است :
پایان سال مالی آنها پایان اسفند ماه باشد.
جزء شرکت‌های سرمایه گذاری و مالی نباشد.
از تمامی صنایع انتخاب صورت می پذیرد.
از سال 1385 تا 1390در بورس پذیرفته شده باشند.
تحلیل نتایج بر اساس مدل تحقیق و نیز مبانی نظری صورت خواهد پذیرفت و در این راستا از آزمونهای آمار توصیفی مثل میانکین و میانه و واریانس و انحراف معیار متغیر ها استفاده خواهد شد علاوه بر این برای ازمون فرضیه ها از رگرسیون چند متغیره استفاده خواهد شد و از ازمونهای F, T برای معنادار بودن ضرائب و خطی بودن روابط استفاده خواهد شد البته آزمونهایی چون دوربین واتسون و گلموگروف اسمیرنف و نرمال سنجی متغیر وابسته صورت خواهد پذیرفت این آزمونها بوسیله نرم افزارSPSS استفاده خواهد شد. همچنین به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات گردآوري شده از نرم افزار Excel و براي آزمون فرضیه ها و همچنین آزمونهاي تکمیلی به دلیل دو بعدی بودن جداول و وجود شرایط لازم از آزمون فیشر برای بررسی ارتباط بین متغیر ها و فرضیه ها استفاده نمودیم.
فصل دوم
مرورمنابع/ ادبیات تحقیق/پیشینه تحقیق
مقدمه:
گسترش فزاينده فعاليتهاي اقتصادي و پيچيدگي روز افزون آنها از يك طرف و لزوم توجه به اطلاعات دقيق حسابداري و صورتهاي مالي از سوي ديگر، سبب ابداع رو شهاي تحليلي و مديريتي نوين در حسابداري شده است. يكي از مهمترين اين تغييرات، تأكيد و توجه بيشتر به صورت سود و زيان به جاي ترازنامه بود كه سبب شد تا مقوله اي به نام مديريت سود متولد و مطرح شود. مديريت سود به عنوان فرآيند برداشتن گامهاي آگاهانه در محدوده اصول پذيرفته شده حسابداري براي آوردن سود گزارش شده به سطح مورد نظر تعريف شده است. اگرچه مديريت سود در ادبيات حسابداري پيشنهاد شده، ولي قطعيت نيافته است. عمل نزديك كردن سود گزارش شده به سطح سود هدف، از طريق دستكاري انجام می شود. سود، از جمله برترين شاخص هاي اندازه گيري فعاليت هاي يك واحد اقتصادي است. درك و شناخت رفتار سود حسابداري، مقوله اي است كه بر اثر گسترش فنون كمي مديريت و ضرورت توجه به نياز استفاده كنندگان صور تهاي مالي شكل گرفته است. باید توجه داشت ارقام و گزارشهاي مالي، بخش مهمي از داده ها و اطلاعات مورد نياز اين فرايند محسوب مي شوند.
1-2- مبانی نظری
1-1-2- مدیریت سود
در سالهاي اخير در حوزه تحقيقات حسابداري، موضوع مديريت سود مورد توجه محققان قرار گرفته است. مديريت سود عبارت از مداخلة هدفمند در فرايند گزارشگري مالي با توجه به محدوديت هاي اصول پذيرفته شدة حسابداري براي به دست آوردن سطح مورد انتظار سود است. با توجه به مقاصد مديريت، مديريت سود مي تواند به صورت افزايش، كاهش يا همواركردن سود گزارش شده باشد. دلايل احتمالي زيادي براي مديريت سود وجود دارد. براي مثال، اگر شركتي سود باثباتي گزارش كند، سهامداران احساس اطمينان بيشتري خواهند كرد ، مديريت سود تاثير مطلوبي بر ارزش سهام و هزينة سرمايه دارد، يا سهامداران اطلاعات بيشتري از اعلام سود به دست خواهند آورد.(لی جونگ و همکاران، 2007) بنابراين، با توجه به اهميت سود و محتواي اطلاعاتي بالايي كه سود دارد مديران همواره در تلاشند كه در راستاي اهداف خاصي كه دنبال ميكنند، مبلغ سود گزارش شده را دستكاري نمايند.
پيش بيني سود توسط مديريت (به صورت اختياري و يا اجباري) يكي از مكانيزم هايي است كه مديريت از طريق آن اطلاعاتي را درباره ي وضعيت سودآوري آتي شركت ارائه مي كند. ارائه اين اطلاعات يكي از ابزارهايي است كه از طريق آن مديران، انتظارات بازار نسبت به سودآوري شركت، اعتبار شركت درخصوص شفافيت اطلاعاتي و نيز دقت اطلاعات ارائه شده را مديريت مي كنند. (هیرتز، 2008)
مديريت سود موضوع بسياري از پژوهش هاي حسابداري بوده، تعاريف مختلفي از آن به عمل آمده است. واتز و زيمرمن، مديريت سود را به كارگيري آزادي عمل مدير روي ارقام حسابداري با فرض وجود يا عدم وجود محدوديت در اين زمينه مي دانند. تلاش براي حداكثر يا حداقل نشان دادن سود گزارش شده اين جنبه از مديريت سود را نشان مي دهد كه آن را از رفتار هموارسازي سود به عنوان تلاش براي كاهش نوسانات سود گزارش شده متفاوت مي سازد . يكي از اهداف گزارشگري مالي، ارائه ي اطلاعاتي است كه براي سرمايه گذاران، اعتباردهندگان و ديگر كاربران فعلي و بالقوه در تصميم گيريهاي سرمايه گذاري و اعتباردهي و ساير تصميمها سودمند باشد .
يكي از معيارهاي مهمي كه گروه هاي ياد شده براي برآورد قدرت سودآوري شركت، پيش بيني سودهاي آينده و ريسك هاي مربوط به آن و همچنين ارزيابي عملكرد مديريت استفاده مي كنند، سودهاي جاري و گذشته شركت است. سود نيز خود متشكل از اقلام نقدي و تعهدي است. اقلام تعهدي به دو دسته غيرعادي (غيرمنتظره يا اختياري) و عادي (منتظره يا غيراختياري ) تفكيك مي شوند. اقلام تعهدي غيرعادي اقلامي هستند كه مديريت مي تواند آنها را كنترل كند؛ به بيان ديگر، اقلام تعهدي غيرعادي آنهايي هستند كه مديريت بر آنها كنترل داشته، مي تواند آنها را به تأخير بياندازد، حذف كند و يا ثبت و شناسايي آنها را تسريع نمايد. اقلام تعهدي عادي اقلامي هستند كه مديريت نمي تواند آنها راكنترل كند. از آنجا كه اقلام تعهدي غيرعادي ، در اختيار مديريت و قابل اعمال نظر توسط مديريت است، از اين اقلام به عنوان شاخصي در كشف مديريت سود استفاده مي شود. (هلاج و مهرانی، 1388)
حال يكي از راه هايي كه مي توان از سرمايه گذاران و اعتباردهندگان در برابر دستكاري سود به وسيله اقلام تعهدي غيرعادي حمايت كرد، حسابرسي است. به گفته اي يكي از را ههاي كاهش مدير يت سود ارتقاي كيفيت حسابرسي است؛ زيرا شركت هايي كه سود را دستكاري و مديريت مي كنند، بيشتر مستعد گزارش حسابرسي تعديل شده (غيرمقبول) هستند. با اين پيش فرض، منطقي است كه يك رابطه بين اقلا م تعهدي غيرعادي (معيار مديريت سود) و نوع اظهارنظر حسابرسي پيش بيني كنيم. در بسياري از پژوهش ها، پژوهشگران از جانشين هايي براي تمايز ميان مؤسسه هاي حسابرسي با كيفيت بالا از مؤسسه هاي حسابرسي با كيفيت پايين استفاده مي كنند. اندازه مؤسسه هاي حسابرسي ، قدمت و شهرت آنها از معيارهاي متمايزكننده كيفيت اين گونه مؤسسه ها است؛ يعني مؤسسه هاي بزرگ تر و همچنين مؤسسه هايي كه داراي نام تجاري مشهورتري نسبت به مؤسسه هاي ديگر هستند داراي كيفيت كاري بالاتري مي باشند. از طرفي احتمال كشف رويه هاي حسابداري سؤال برانگيز مانند اقلام تعهدي غيرعادي بالا (معيار مديريت سود)، توسط حسابرسان با كيفيت بالا (مؤسسه- هاي حسابرسي بزرگ) در مقايسه با حسابرسان با كيفيت پايين (مؤسسه هاي حسابرسي غير – بزرگ)، بيشتر است. (ابراهيمي كردلر و سيدي، 1387)
نتايج پژوهش هاي پيشين نشان مي دهد، اعلام سود پيش بيني شده مديريت به بازار بر قيمت سهام و قيمت هاي پيشنهادي براي خريد و فروش سهام تأثير مي گذارد. (پاون آل، 2008)
مدیریت سود مجموعه اقدامهایی است که به وسیله مدیران به منظور آراستن اطلاعات منعکس در صورتهای مالی و گزارشگری سود در سطح مورد نظر برای دستیابی به هدفهایی خاص انجام می شود. مدیریت سود، گزینش سیاستهای حسابداری یا فعالیتهای واقعی تاثیرگذار بر سود است تا شرکت از این طریق به هدفهای ویژه گزارشگری سود دست یابد. برخی از محققان اذعان داشته اند که هیچ گونه خطا و اشتباهی در مدیریت سود وجود ندارد؛ چرا که در محدوده اصول و استانداردهای حسابداری قرار دارد. (واتز و زیمرمان ،1986). با این حال، برخی دیگر بر این باورند که مدیریت سود نه تنها یک عمل غیراخلاقی، بلکه شکل دیگری از تقلب در گزارشگری مالی است. (ولز ،2009)
افزون بر اين، انتشار سود پيش بيني شده مديريت باعث كاهش عدم تقارن اطلاعاتي بين مديريت شركت و سرمايه گذاران مي شود. همچنين پژوهش ها نشان داده است كه ميزان دقت (خطا) سود پيش بيني شده توسط مديريت عامل مهم و تعيين كننده اي براي تأثيرگذاري آن در بازار سهام است. نتايج پژوهش ها نشان مي دهد، فقط چنانچه دقت (خطاي) سودهاي پيش بيني شده قبلي بالا (كم) باشد، اين پيش بيني ها مورد توجه سهامداران و سرمايه گذاران قرار گرفته و در صورت وجود خطا در سودهاي پيش بيني شده قبلي، اعلام سود پيش بيني شده مديريت مورد توجه بازار قرار نخواهد گرفت.
اگرچه انگيزه مديران براي انتشار سود پيش بيني شده به بازار (در شرايط افشاي اختياري) كاهش عدم تقارن اطلاعاتي ميان مديران شركت و سرمايه گذاران و تحليلگران است، ولي آنها ممكن است در جهت حفظ و تأمين منافع خود و نيز جلوگيري از قيمت گذاري نادرست سهام اقدام به انتشار سود پيش بيني شده در بازار كنند. نتايج پژوهش ها نشان مي دهد ، وجود منافع شخصي مديران مي تواند بر رفتار آنها در تعيين سودهاي پيش بيني شده تأثيرگذار باشد. (هیرتز، 2008) مديران با درجه بالاتر منافع وابسته به سهام شركت، تمايل بيشتري براي استفاده از مكانيزم انتشار سود پيش بيني شده سهام در جهت جلوگيري از قيمت گذاري نادرست سهام دارند. (ناگار و همکاران ، 2003)
اگرچه يك برداشت از اين موضوع اين است كه مديراني كه منافع آنها به قيمت سهام شركت مرتبط است (مانند طرح هاي پاداش مبتني بر سهام) همواره اقدام به انتشار پيش بيني هاي سودي در جهت افزايش قيمت سهام مي كنند، ولي نتايج پژوهش ها نشان مي دهد كه در برخي شرايط، منافع مديران ممكن است در جهت انتشار اطلاعاتي (ارائه پيش بيني هايي) باشد كه قيمت سهام را در جهت منفي و به منظور كاهش، تحت تأثير قرار دهد.(آبودی و کاسینگ ، 2000) نتايج اين پژوهش ها نشان مي دهد، مديران داراي انگيزه هايي براي مديريت پيش بيني سودهاي اعلام شده خود به بازار در جهت حفظ و تأمين منافع خود بوده، اين منافع مشخص مديران در شركت نقش بسيار مهمي در تعيين و اعلام سود پيش بيني شده مديريت به بازار دارد. چگونگي تأثيرگذاري اطلاعات منتشرشده توسط مديريت شركت ها درباره ي سود پيش بيني شده تحت تأثير كيفيت و قابليت باور اين اطلاعات است. حسابرسي به عنوان بخشي از نظام راهبري شركت، می تواند نقش مهمي در اعتباربخشي و حصول اطمينان از كيفيت اطلاعات ارائه شده توسط مديريت به بازار سرمايه داشته باشد. حسابرسي به عنوان مكانيزم نظارتي مي تواند باعث بهبود كيفيت اطلاعات حسابداري و از جمله سود حسابداري از طريق به حداقل رسانيدن تفاوت بين وقايع اقتصادي گزارش شده و شرايط اقتصادي موجود در واحد تجاري كه براي استفاده كنندگان برون سازماني غيرقابل مشاهده است، شود. به طور مشخص، حسابرسي باكيفيت از طريق كاهش ميزان خطاي (سهوي و عمدي) موجود در اطلاعات حسابداري باعث افزايش قابليت اطمينان گزارش هاي مالي مي شود. (بهن و همکاران ، 2000). نتايج پژوهش ها نشان داده است، حسابرسي با كيفيت بالا، باعث كاهش مديريت سود (دستكاري تعمدي سود توسط مديريت) شده همچنين باعث كاهش ميزان خطاي اندازه گيري سهوي مديريت در سنجش سود شود. يكي از عواملي كه از ديرباز به عنوان عامل تأثيرگذار بر كيفيت حسابرسي مورد توجه پژوهشگران و مجامع حرفه اي حسابرسي قرار گرفته است، موضوع چگونگي تأثير طول دوره تصدي حسابرسي بر كيفيت حسابرسي بوده است.
1-1-1-2- انگیزه های مدیریت سود
در تحقیقهای اخیر، انگیزه های فراوانی برای مدیریت سود شناسایی و معرفی شده است. انگیزه هایی نظیر فشارهای اعمال شده از جانب بازارهای سرمایه، اعتبار و شهرت شخصی مدیریت، قراردادهای پاداش مدیران، هموارسازی سود، کمینه سازی و صرفه جویی در مالیات، کاستن پراکندگی گزارش سود، ارائه تصویری مطلوب از عملکرد شرکت، افزودن قیمت سهام و کاستن هزینه های سیاسی از جمله عواملی هستند که مدیران را به مدیریت سود بر می انگیزد. (لیبی و سیبرت ، 2009)
اما عمده ترین و بااهمیت ترین عوامل انگیزشی مدیریت سود را می توان به شرح زیر مطرح کرد :
انگیزه های قراردادی
شامل دو فرضیه طرح پاداش مدیران و فرضیه قرارداد بدهی می شود.( واتز و زیمرمان ، 1986)
فرضیه هزینه سیاسی یا کاهش هزینه سیاسی
فرضیه هزینه سیاسی به بررسی نقش گزینشهای حسابداری در فرایند سیاسی می پردازد. اين فرضيه، پيش بيني ميكند كه شركت هاي بزرگ در مقايسه با شركت هاي كوچك، به احتمال زياد از رويه هاي حسابداري استفاده ميكنند كه سود را كمتر نشان ميدهند. اندازه و بزرگي شركت، شاخصي براي توجه و مدنظر بودن وجهه سياسي آن است. بر اين اساس، فرض بر آن است كه اگر اشخاص طرف قرارداد شركت بدانند كه سود حسابداري نشان دهندة تملك انحصاري مالك نسبت به سود است، در آن صورت ممكن است اين آگاهي براي شركت گران تمام شود. از اين رو، اگر مديران شركت ها احساس كنند كه در كانون توجهات قرار گرفته اند، اين انگيزه را دارند تا از روشهاي حسابداري استفاده كنند كه سود را كمتر نشان ميدهد. آنها با اين گونه رفتار سعي دارند تا احتمال اقدامات سياسي عليه شركت و در نتيجه هزينه هاي مورد انتظار سياسي را كاهش دهند. هزينه هايي كه در پي افزايش سود از سوي اتحاديه هاي كارگري به منظور افزايش دستمزد ازشركت ها درخواست ميگردد، از جمله هزينه هاي سياسي است. (شیپر، 1989).
انگیزه براورده کردن انتظارهای سود
در صورتی که انتظارهای سود برآورده نشود، می تواند به طور بااهمیتی بر قیمت سهام، شهرت و اعتبار مدیران اثر منفی داشته باشد. بنابراین، مدیران واحدهای تجاری برای اجتناب از بروز چنین پیامدهایی مایل به مدیریت سود هستند.
دريافت پاداشهاي مديريتي
اين فرضيه پيش بيني ميكند كه اگر بر اساس يكي از معيارهاي عملكرد (نظير سود حسابداري) به مدير پاداش داده ميشود، وي تلاش خواهد كرد تا از روشهاي حسابداري استفاده كند كه سود و در نتيجه پاداش خود را افزايش دهد. اگر مبالغ پرداختي به مدير به طور مستقيم براساس ارقام حسابداري (مانند سود، فروش، داراييها) محاسبه شود، هر گونه تغييردر روشهاي حسابداري، ميتواند بر پاداش پرداختي به مدير تأثيرگذار باشد. (همان منبع)
افزايش ارزش شركت
يك جريان ثابت سود ميتواند سطح بالاتري از سود تقسيمي (در مقايسه با جريان سود متغير) را تضمين كند كه حاصل آن افزايش ارزش شركت است ، زيرا ميزان ريسك كل شركت را كاهش مي دهد. از آنجا كه تغييرپذيري روند سودهاي خالص شركت ميتواند بر انتظارهاي ذهني سرمايه گذاران (در رابطه با دستاوردهاي محتمل آينده، از نظر سود خالص و سود تقسيمي) اثر بگذارد، اين امكان وجود دارد كه مدير
بتواند از طريق هموارسازي سود (يكي از ابزارهاي مديريت سود) اثري مطلوب بر ارزش سهام شركت بگذارد.(ریاحی بلوکی، 1381).
جذب سرمايه
جريان ثابت سود و در نتيجه، سطح بالاتر سود تقسيمي، سبب افزايش تقاضا براي اوراق بهادار شركت شده، در نتيجه قيمت اوراق بهادارآن افزايش و ريسك سرمايه گذاري در شركت كاهش مي يابد. بنابراين، سرمايه گذاران و اعتباردهندگان چنين شركتي را محل امن تري براي سرمايه گذاري و اعطاي اعتبار ميدانند و شركت توانايي بيشتري براي جذب سرمايه خواهد داشت. (کارلسون و همکاران، 1997)
2-1-1-2- روشهای مدیریت سود
مدیران مطابق با انگیزه هایی که به طور معمول از نظر دیگران پوشیده است، دست به مدیریت سود می زنند. آنها به منظور دستیابی به هدفهای مستتر در انگیزه ها، روشهایی را بر می گزینند که به مثابه پلی بین انگیزه ها و هدفهای مورد نظر قرار دارد. روشهای مدیریت سود به مانند و سیله ای است که مسیر دستیابی به هدفها را هموار می سازد. روشهای متعددی برای مدیریت سود وجود دارد که برخی از آنها منجر به بروز
تقلب می شود. البته انگیزه ای که مدیران در سر می پرورانند، همچون کلیدی است که راههای ورود به مدیریت سود سالم یا ناسالم را می گشاید و در این میان، نقش روشهای مدیریت سود فقط جامه عمل پوشاندن بر کالبد انگیزه هاست. به طور کلی، روشهای مدیریت سود می تواند مواردی نظیر گزینش رویه های حسابداری، اعمال قضاوت در براوردهای حسابداری، زمانبندی شناخت درامد و هزینه و انتقال هزینه ها به ادوار آینده را شامل شود. در طبقه بندی کلی، این روشها به دو دسته تقسیم پذیر است:
1- استفاده از اقلام تعهدی اختیاری (زمانبندی شناخت درامد و هزینه)،
2- اعمال قضاوت در تعیین یا تغییر رویه های حسابداری.
البته طبقه بندیهای فوق، شکلی کلی از روشهای مدیریت سود را ارائه می کند. اما می توان مصداقهای مدیریت سود را در خلال هر یک از این روشهای کلی نیز بیان کرد. برای مثال، مدیران برای کاستن از هزینه های استهلاک می توانند از قضاوت خوش بینانه در برآورد عمر مفید و ارزش اسقاط استفاده کنند. همچنین، در خصوص حسابهای دریافتنی، به منظور کاستن هزینه مطالبات سوخت شده و افزودن رقم سود، مدیران می توانند درصد وصول پذیری مطالبات را در سطح بالایی برآورد کنند. اعمال قضاوت در تعیین ارزش موجودیهای مواد و کالا، سرمایه ای کردن هزینه های تعمیر و ترمیم داراییهای ثابت، تغییر طبقه بندی مخارج دوره به خارج محصول، از دیگر روشهایی است که مدیران جهت مدیریت سود به کار می برند. اکثر این رویکردها زمانی رخ می دهد که مدیریت احساس کند سود شرکت را باید در یک سطح معین گزارش کند یا روزنه گریزی در استانداردها بیابد. البته مدیریت سود می تواند در قالبهای متفاوتی رخ دهد.
برای مثال، تعیین بودجه مناسب به وسیله مدیریت، بررسی شرایط بازار، شناخت ریسکها، تعیین میزان کار کارکنان شرکت به منظور دستیابی به هدفها و سطح تولید مورد انتظار و ایجاد انگیزه در مشتریان به منظور فروش بیشتر، مانند در نظر گرفتن تخفیف، همگی از مصداقهای مدیریت سود است.
3-1-1-2- انواع مدیریت سود
1-3-1-1-2- مدیریت سود بد یا ناسالم
در اواخر سال 1998 میلادی، آرتور لویت رئیس سابق کمیسون بورس و اوراق بهادار، مدیریت سود را به عنوان فرایندی در نظر گرفت که در بین مدیران، حسابرسان و تحلیلگران، مبدل به «بازی ارقام » شده است. او با اشاره به حرفه حسابداری، عنوان کرد افرادی که در ناحیه میان مشروعیت و فریبکاریِ آشکار عمل می کنند، در حال مسموم کردن فضای گزارشگری مالی هستند.
هیلای و والن اشاره کردند مدیریت سود زمانی اتفاق می افتد که مدیران به منظور فریب سهامداران در خصوص عملکرد اقتصادی شرکت یا به منظور تاثیرگذاری بر بازده قراردادهایی که به ارقام حسابداری
گزارش شده وابسته است، از قضاوت در گزارشگری مالی و سازماندهی معاملات جهت تغییر دادن گزارشهای مالی استفاده می کنند. بر مبنای این تعریف، مدیریت سود بد به معنای مداخله و نفوذ مدیریت به منظور پنهان سازی عملکرد واقعی شرکت است. در واقع در مدیریت سود بد، عملکرد واقعی شرکت به واسطه ایجاد ثبتهای تصنعی حسابداری، پنهان می ماند. از نقطه نظر قراردادی، می توان تصور کرد که مدیران سود را به طور فرصت طلبانه ای جهت بیشینه سازی مزایای شخصی خود، مدیریت می کنند. شیپر مدیریت سود را به این صورت تعریف می کند: «مداخله هدفمند در فرایند گزارشگری مالی برون سازمانی، به قصد دستیابی به سودهای شخصی».
هیالی و والن (1999) بیان کردند مدیران زمانی که طرحهای پاداش آنها وابسته به رقم سود خالص گزارش شده است، مطابق با منافع شخصی خود عمل می کنند. مدیران نه تنها سود را برای منافع شخصی خود مدیریت می کنند، بلکه آن را برای کارا کردن قراردادها نیز مدیریت می کنند. هیلای و والن (1999) دریافتند که مدیران درواقع از اطلاعات جهت بیشینه سازی ثروت خود در طرحهای پاداش استفاده می کنند. این امر مشخص می کند که مدیران احتمالا برای حفاظت و حمایت از پاداش خود، سود را مدیریت می کنند. در مدیریت سود بد که در اصل همان مدیریت سود نامناسب است، تلاش می شود عملکرد واقعی شرکت با استفاده از ایجاد ثبتهای تصنعی حسابداری یا تغییر برآوردها از میزان معقول، مخفی بماند. پنهان کردن روند عملیات واقعی با استفاده از تهاترهای تصنعی و افشان شده حسابداری، از مصداقهای مدیریت سود است که اغلب نیز غیرقانونی است. (نوروش و همکاران، 1384)
موارد مدیریت سود بد یا ناسالم در نهایت می تواند سبب بروز تقلب در گزارشگری مالی شود. افشای کامل ممکن است سرمایه گذاران را به ارزیابی و درک بهتر پایداری سود، قادر سازد. همچنین افشای کامل می تواند در سیاستهای تشخیص درآمد، مانع از مدیریت سود بد شود.
2-3-1-1-2- مدیریت سود خوب یا سالم
به یقین، اگر مدیریت سود به صورت مناسبی جهت منافع شرکتها و فارغ از دستیابی به هدفهای مهم کارکردی آنها انجام شود، دارای جوانب مثبت است. مدیریت سود به شکل مطلوب به معنای «اقدامهای منطقی و مناسب» است.
اقلام تعهدی اختیاری و زمانبندی شناخت درامد و هزینه می تواند به عنوان ابزاری جهت مدیریت سود به کار گرفته شود. نتایج تحقیق سوبرامانیام گویای این مطلب است که استفاده از اقلام تعهدی اختیاری می تواند حاکی از کارا بودن مدیریت سود باشد؛ چرا که اقلام تعهدی اختیاری با سودآوری آینده دارای ارتباطی مستقیم است که نشان می دهد استفاده از این اقلام جهت مدیریت سود، محتوای اطلاعاتی سود را افزایش می دهد.
بنابراین، استفاده از روشهای حسابداری تعهدی یکی از موارد مدیریت سود خوب یا سالم است. یک فعالیت عاقلانه و مناسب که بخشی از فرایند مدیریت مالی و اعاده ارزش سهامداران است، از موارد مدیریت خوب سود به شمار می رود. مدیریت سود خوب از فرایند روزمره اداره یک شرکت با مدیریت عالی محسوب می شود که طی آن، مدیریت بودجه معقولی تعیین می کند، نتیجه ها و شرایط بازار را بررسی می کند، در برابر تمامی تهدیدها و فرصتهای غیرمنتظره واکنش مثبت نشان می دهد و تعهدها را در بیشتر یا تمامی موارد به انجام می رساند. گاهی اوقات به این مدیریت سود خوب، «مدیریت سود عملیاتی » گفته می شود که در آن مدیریت اقدامهایی را در جهت تلاش برای ایجاد عملکرد مالی باثبات انجام می دهد. برای مثال، مدیریت ممکن است فعالیت روزانه کارخانه را چند ساعت زودتر تعطیل کند و بعدازظهر به کارگران مرخصی دهد. این تصمیم برای آن است که آنان به هدفهای تولید به خوبی دست یابند یا به این سبب است که سطح موجودی تولیدشده به اندازه کافی بالاست و نیازی به موجودی بیشتر نیست؛ یا اینکه برعکس، کارگران را به دلیل نرسیدن به هدفهای تولید تنبیه کند.(نوروش و همکاران 1384).
2-1-2- کیفیت سود
نظريه كيفيت سود براى اولين بار توسط تحليل گران مالى و كارگزاران بورس مطرح شد، زيرا آنها احساس مى كردند سود گزارش شده قدرت سود شركت را آنچنان نشان نمى دهد كه در ذهن مجسم مى كنند. آنها دريافتند كه تجزيه و تحليل صورتهاى مالى شركتها به دليل نقاط ضعف متعدد در اندازه گيرى اطلاعات حسابدارى كار مشكلى است. سوال اساسى اين است كه چرا تحليل گران مالى در ارزيابى خود از سود خالص گزارش شده و يا سود هرسهم شركت (بدون تعديل) استفاده نمى كنند و جانب احتياط را رعايت مى نمايند. پاسخ اين است كه در تعيين ارزش شركت نه تنها به كميت سود، بلكه بايد به كيفيت آن نيز توجه شود. منظور از كيفيت سود، زمينه بالقوه رشد سود و ميزان احتمال تحقق سودهاى آتى است. به عبارت ديگر، ارزش يك سهم تنها به سود هر سهم سال جارى شركت بستگى ندارد بلكه به انتظارات ما از آينده شركت و قدرت سودآورى سال هاى آتى و ضريب اطمينان نسبت به سودهاى آتى بستگى دارد. (جهانخانى، ظريف فرد، 1374). برداشت حسابداران و تحليل گران مالى از واژه سود متفاوت است. تحليل گران مالى عموما سود گزارش شده (سود حسابدارى) را متفاوت از سود واقعى مى دانند. يكى از دلايل اين تفاوت از ديدگاه تحليل گران اين است كه سود مى تواند به وسيله مديران دستكارى شود. تحليل گران مالى تلاش مى كنند تا چشم انداز سود شركتها را ارزيابى كنند. چشم انداز سود به تركيب ويژگى هاى مطلوب و نامطلوب سود خالص، اشاره دارد. براى نمونه، شركت داراى عناصر و اقلام ثابت در صورت سود و زيان خود نسبت به شركت فاقد اين اقلام و عناصر، كيفيت سود بالاترى دارد. همين امر به تحليل گران اجازه مى دهد سود آتى شركت را با قابليت اطمينان بيشترى پيش بينى نمايند.(اسماعيلى، 1386). كيفيت گزارشگرى، يعنى ميزان مفيد بودن و قابليت استفاده از اطلاعات در تصميم سازى، كه ديدگاه هاى مختلفى را نيز به دنبال دارد. ريبال يكى از ويژگى هاى مهم آن را شناسايى به موقع زيان مى داند و به موقع بودن را از عناصر كيفيت بر مى شمارد. (ریبال، 2004). سود حسابدارى معيارى براى ارزيابى گزارشگرى مالى است؛ زيرا تغيير در كميت ترازنامه، به دنبال صورت سود و زيان رخ مى دهد (بدون در نظر گرفتن طبقه بندى مجدد) و شناسايى به موقع سود و زيان منجر به تجديد به موقع تمامى متغيرها و نسبت هاى مالى مى گردد. اگرچه سود بيانگر عملكرد نهايى شركتها است، ولى هر شركتى داراى سيستم حسابدارى با حساب هاى خاص خود است كه منجر به ارائه سودهاى مختلف مى گردد. بنابراين بايد بتوان داستان واقعى اين ارقام را براى سرمايه گذاران تشريح كرد(شباهنگ، 1381 ). تعريف قطعى از كيفيت سود و ملاكهاى تعيين كننده آن ارائه نشده، به طورى كه از نظر سيگال در 1997 تعريف آن ساده نيست. (سیگال، 1982). از نظر كاترين اسچيپر و ليندا وينسنت 2003 کیفیت سود تاحدى به سود هيكس در 1939 نزديك است؛ يعنى سود نزديك به سود هيكس داراى كيفيت بالايى است. لازم به ذكر است كه سود از نظر هيكس به ميزان مصرفى، در شركت اتلاق مى گردد؛ به طورى كه ارزش اقتصادى اول دوره شركت با آخر دوره آن برابر باشد. اين معيار، بيانگر تغيير در خالص دارايى هاى اقتصادى است و نهايت اينكه از نظر كميسيون بورس اوراق بهادار، عايدات مديريت شده از كيفيت پایینی برخوردارند. (هیکس، 1939).
1-2-1-2 ابعاد كيفيت سود
ويژگى سرى زمانى: اين ويژگى شامل تداوم و تكرار پذيرى و قابليت پيشگويى است.
تداوم و تكرار پذيرى: تداوم و تكرار پذيرى منجر به تحقق آتى مى شود.اين ساختار به معنى سود با پشتوانه و داراى قابليت حمايت شوندگى است. سود با كيفيت، داراى پشتوانه و قابليت حمايت بالايى است. در اين زمينه محققينى چون كرمندى و ليپا در 1987 ، كولينز كوتهارى در 1989 و استون وزمجسكى در 1989 ضريب كوواريانس بين بازده سهام و سطوح سود را معيار تداوم سود مى دانند. امرى كه به نظر كرمندى و ليپا واكنش سرمايه گذاران بزرگ به پشتوانه و قابليت حمايت شوندگى سود است. (کرمندی و لیپ، 1987).
قابليت پيشگويى: قابليت پيشگويى اجزاى سود، براى بهبود قابليت و توانايى استفاده كنندگان در تخمين اجزاى سود است. اين قابليت به مفيد بودن در تصميم گيرى مربوط بوده، اغلب محققين به آن، به عنوان قابليت سود گذشته در پيش بينى سود آتی نگاه می کنند. (آلی پپ، 1995).
نقدشوندگى و اقلام تعهدى: در اين ديدگاه، نسبت جريان نقدى حاصل از فعاليت هاى عملياتى به درآمد، معيارى از كيفيت سود است، به طورى كه نزديكى به نقد نيز به معناى كيفيت بالاى آن بوده، توسط محققينى چون راجت( 2002)، هريس( 2000 ) و پنمان( 2001 ) مورد تاكيد قرار گرفته است. پس ميزان نزديكى به جريان نقدى، يكى ديگر از ساختارهاى كيفيت سود است.
2-2-1-2 عناصر كيفيت سود
كيفيت سود داراى مفهوم چند بعدى است كه عناصر آن را مى توان به دو گروه كيفى و كمى تفكيك كرد. گروه كيفى مربوط به آن عناصرى هستند كه در سيستم حسابدارى موجود، قابليت اندازه گيرى و كمى شدن را ندارند؛ ولى عناصر كمى توان و قابليت كمى شدن را داشته، مى توان آنها را در سيستم حسابدارى ثبت كرد. به طور كلى، عناصر كيفيت سود را مى توان به صورت زير تشريح كرد:
روش هاى مورد استفاده در حسابدارى: كيفيت اصول حسابدارى شبيه كيفيت سود نيست، ولى ذاتا به هم مرتبطند، چون انتخاب و كاربرد اصول مستقيما بر كيفيت سود اثرگذار است. (لیپ، 1986).
مديريت سود: روش هاى حسابداى بر كيفيت سود موثرند؛ زيرا كيفيت سود مرتبط با روشهايى است كه حسابداران و مديران از طريق آنها قادر به مديريت و نشان دادن رقم سود، به دلخواه خود هستند. مديريت سود زمانى رخ مى دهد كه مديران در چگونگى گزارشگرى مالى، براى گمراه كردن سهامداران درباره عملكرد اقتصادى شركت، يا اثر بر نتايج قراردادهايى كه بستگى به گزارش هاى حسابدارى دارند قضاوتهايى را انجام دهند. رخدادهاى اقتصادى آتى، عمر مفيد، ارزش اسقاط دارايى هاى بلندمدت، تعهدات بازنشستگى، ماليات معوقه، زيان سوخت مطالبات، كنارگذارى داراييها، انتخاب روشهاى حسابدارى استهلاك، ارزشگذارى موجودى، چگونگى برخورد با هزينه هاى پژوهش و توسعه، تبليغات، نگهدارى و سياستهاى اتخاذى درباره ادغام و اجاره به شرط تمليك و غيره برسود مديريت مى كنند. (تیت من و ترومن، 1998).
روشهاى حسابدارى محافظه كارانه: اين روشها، رابطه نزديكى با كيفيت سود دارند؛ يعنى كيفيت سود خالص محاسبه شده به روش محافظه كارانه از سود خالص غير محافظه كارانه بالاتر است؛ زيرا ريسك بيش از واقع نشان دادن سود بيش از ريسك كمتر از واقع نشان دادن آن است.
عدم ثبات رويه در استفاده از روش هاى حسابدارى: عدم ثبات رويه، اثر منفى بر كيفيت سود دارد؛ زيرا اغلب، تغييرات در بكارگيرى روش هاى حسابدارى، موجب افزايش و رشد واهى سود گزارشى مى شود و پيش بينى سودهاى آتى را با مشكل مواجه مى سازد. (استیفن و همکاران، 2002).
ريسك تغييرپذيرى: اين مبحث به قابليت اطمينان و اعتماد سود خالص مربوط مى شود. هرچه قضاوت، برآورد و تخمين هاى ذهنى در فرآيند اندازه گيرى، دخيل شوند كيفيت سود پايين خواهد آمد. وجود قضاوت در برآوردهاى حسابدارى منجر به عدم اطمينان به سود و در نهايت، كيفيت آن مى شود و هر چه دامنه اين امر وسيع تر باشد اثر منفى بيشتر بر كيفيت خواهد گذاشت؛ چرا كه يكى از مفاهيم مهم كيفيت سود، صحت و دقت اندازه گيرى است. بنابراين مى توان گفت: انحرافات زياد، بيانگر متفاوت بودن برآوردها از نتايج واقعى بوده، آن هم نشان دهنده كيفيت پايين سود است. (دی آنجلو، 1986).
اقتصاد، صنعت و شركت: اين قسمت به ثبات، پايدارى سود، ساختار سرمايه، نگهداشت سرمايه و ويژگى هاى مديريت مى پردازد.
ثبات و پايدارى سود: ثبات و تكرار پذيرى، از عوامل مهم موثر بر كيفيت سود است. كيفيت سود شركتهاى داراى سود منظم و با ثبات، از شركتهاى داراى سود نامنظم و پرنوسان بالاتر است زيرا سود منظم و تكرارپذير، پيش بينى هاى آتى راحت و قابل اتكايى خواهد داشت. در اين زمينه گراهام معتقد است كه، سود ناشى از فعاليت هاى احتمالى، ناگهانى و غير منتظره، از ثبات و پايدارى كمترى برخوردار است. (دد و کتل، 1989). برنارد واستوبر نيز بر اين باورند كه كيفيت سود بستگى به بخشى از بازده حاصل از منابع تكرار پذير، با ثبات و با دوام است.
ساختار هزينه: اين قسمت به نوعى به ساختار هزينه(ثابت و متغير) مى پردازد كه موضوع اهرم عملياتى در اينجا از مفهوم بالايى برخوردار مى گردد و آن هم به وجود هزينه هاى ثابت در



قیمت: 10000 تومان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *